تبليغاتX
صلیب شیطانی - بوی گند عید

از میون با زار میگذم.صدای بوق ماشین؛صدای دستفروشا و پسرکی فال به دست :"فال می خری؟"

دنبال چی میگردن؟چی می خوان از بین اینهمه لباسای رنگی و پولای رنگی تر؟شاید من بدم.شاید من با اینا فرق دارم.شاید مشکل از منه.چرا اینا میسازن؟با خوبی و بدی میسازن؟میدونی؟به نظر من بدبختی با بعضیا هست.یعنی از همون اول که بدنیا میان رو پیشونیشون نوشته شده.اینا با بقیه فرق دارن.یا مشکلاتشون بیشتره؛یا صبرشون کمتر.یعنی منم جزو اون عده ام؟بازم صدایی میاد :"یه فال بخر"

یه سال دیگه گذشت.بوی گند عید حالمو بهم میزنه.نمیذاره نفس بکشم. لباسای نو ؛ ماهی قرمز ؛ سبزه ؛ سمنو ؛ پول نوی لای قرآن ؛ سر سفره نشستن ؛ چه مزخرف و خسته کننده."فال حافظه ها..آیندتو میگه"

آینده؟آینده من مشخصه...آینده هممون مشخصه.زیر گل.باور نداری؟برو قبرستون تا باورت شه.اینهمه سگ دو برای چی؟به چی می خوای برسی؟عید چیه؟سال نو کیه؟بابا دم شما گرم ؛ چه دل خوشی داری.خدایا دیدی گفتم عادل نیستی؟یک هزارم دل این یارو رو من داشتم الان واسط بابا کرم میرقصیدم..."فال بدم...فال"

"عزیزم به نظرت امسال ازدواج میکنیم؟" از بقل یه دختر پسر رد میشم.مثل اینکه اونا هم تو این دنیا نیستن.یه جوری همدیگرو نگاه میکنن که انگار بعد 100 سال تازه همدیگرو دیدن...شایدم ...یکی داره اون یکی رو گول میزنه.یکی داره دروغ میگه.به نظر من که..."بیا واسه این خانوم خوشگله فال بخر"

"عید شما مبارک"قسمتی از یک نوشته روی دیوار.5دقیقه داشتم این نوشته رو نگاه میکردم.خشک شده بودم.یعنی هنوز مبارکی هست؟یعنی هنوز شادی هست؟یعنی کسی هست که شاد مونده باشه؟پس چرا من اینجوریم؟خدایا بازم به ما که رسید ؛ شادی ماسید؟"فال حافظ بدم؟"

خونواده مثل چی تو تکاپو بودن.واسه خونه تکونی.انگار رو اعصاب من راه میرفتن.اعصابم خورد شد.از خونه زدم بیرون.دیگه اعصابی واسم نمونده.همه دارن سر خودشون کلاه میزارن.مثل مورچه اینوراونر میرن تا به چی برسن؟یه سال دیگه از بد بختی میگذره.این شادی داره؟یک سال دیگه زنده بودی.بدبختی کشیدی.اینقدر خوشاینده؟کاش منم میتونستم خودمو گول بزنم ومثل اینا زندگی کنم.کاش... کاش میشد منم میرفتم و میگفتم :"آهای پسر؛یه فال بده من..."

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 20:55  توسط صلیب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
خدایا کفر نمی گویم / پریشانم / چه می خواهی تو از جانم / مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی / خداوندا تو مسئولی / خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است / چه زجری می کشد آنکس که انسانست و از احساس سرشار است

نوشته های پیشین
مهر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دوستان
ستاره تنها
پاسارگاد
ایران آزاد
فقط عشق
آغاز فصل سرد
دختر آریایی
عاشق کوچولو
ضدونقیض
انتقاد از رپ فارسی
مادر
ایران دخت
ماهی خانوم
آخرین سامورایی
کلبه ی ویرانی
لوس بازی
لاله
عاشقانه
عاشق تنها
کلوپ ماشین های آمریکایی
عاشق شهریار
ساخت بنر و لوگوی رایگان
گفتار نیک.پندار نیک.کردار نیک
گهواره ی مرگ
وطن پرست خسته
نقطه سر خط...!
پلاک 16
انتها
قصه از کجا شروع شد؟
حرفهایی که نگفتم
اس ام اس باحال
Eftengo
عشق گمشده
ترفندستان
وبلاگ اختصاصی کشتی کج
دختر خیابون پشتی
خون آشام
کشتی کج / راو / اسمک داون
سیب
اهورا
دل تنها
 

 RSS

آی دی یاهو