![]() |
![]() |
|
|
سلام آقای مهرجویی خوب هستین؟از فیلمتون چه خبر؟چقدر فروش کرده؟جی؟توقیفش کردن؟میدونم.منظورم اینه چقدر تو حسابتون پول ریختن؟آخرین اخبار من 70ملیون بود.فیلمی که قرار بود میلیاردی بفروشه ؛ حالا با التماس و معرفت بعضی دوستای ایرانیمون که دین و ایمون و وجدان دارن ؛ 70میلیون جمع شده.لابد میپرسین من کیم؟من یه جوونم مثل داستان فیلم شما.البته نه اسمم علیه؛نه ساز خوب میزنم؛نه معروفم.اما ایرانیم.مشکلات همون علی سنتوریه شما رو دارم.ببینم تاحالا فیلم خودتون رو دیدین؟خوب معلومه که دیدین.حالا من یه سوال دارم.چرا شما اینجا موندین؟نمیترسین خودتونم بشین علی سنتوری؟نمیترسین با این توقیف ها و اذیت کردنا...شما هم یه جورایی.... خوب البته شما جوون نیستی؛عاقلی.زود از کوره در نمیری.اما جوونای امثال من چی؟من 20 سالمه.وقتی دورو برمو نگاه میکنم؛میبینم جوونای همسن من همه مثل علی قصه شما هستن.همه خستن.همه یا معتادن؛یا دارن معتاد میشن.مثل کی؟مثل دخترک قصه خون بازی.اونم همین مشکلاتو داشت.دقت کردی؟مشکل پول نیست.مشکل اطرافمونه.مشکل مملکتمونه.مشکل بدحجابی نیست.مشکل طرز برخورد دولته.مشکل فیلم شما نیست.مشکل داریوش مهرجویی هم نیست.مشکل دست زدن علی و هانیه تو فیلم به هم نیست.مشکل حرفای فیلمه.حرفایی که ممکنه مردمو بیدار کنه.چرا فیلم اینجوری پخش شد؟میدونم خودتونم میدونین.که درس عبرت بشه؛بقیه کارگردانها دنبال اینجور فیلما نرن.چون داری واقعیتو میگی.اصلا این بحث الان نیست.ببینم شما کتابای دکتر شریعتی رو خوندی؟بنده خدا حرف بدی نمیزده ها.اما خوب دیگه؛روشن فکر بوده.واسه همین تا دلت بخواد مخالف داشته. شما قصد بدی نداری.داری از طرف دل سوخته ی بعضیا داد میزنی.شکوه میکنی.اما تا حالا بهتون گفتن که "داد نزن؛داری همرو بیدار میکنی؟!؟" "ازین مملکت گه حالم بهم میخوره"...میدونی کی این حرفو میزنه؟میدونم که میدونی.هانیه میگه.راستم میگه.علی رو این مملکت بدبخت کرد.کنسرت هاشو لغو کرد.نذاشت کاستشو بده بیرون...شما رو هم همین مملکت ورشکست کرد...با لغو پروانه ی اکران؛با پخش فیلم با کیفیت خوب بصورت قاچاق.آره دیگه؛اینجا هرکی با ما نباشه؛با آمریکایی هاست. راستی؛فیلمو خیلی راحت تموم کردینا؛اما خودمونیم کلی جوون معتاد داریم که ننه باباشون پولدار نیستن؛زنشونم با بی ام و نمیاد یه دفعه ای پیداشون کنه.سرنوشت اونا چی میشه؟احتمالا همینجوری تو آشغالا میمونن که یا از گشنگی یا از خماری؛جان به ایزد منان تقدیم کنن.مرگ شیرین است.به قول حسن پور شیرازی "بفرمایید ایدز پاستوریزه..." بهتره دیگه تمومش کنم.به قول بچه های مجله فیلم؛ادامه دادن این توصیفات؛مثل مثنوی هفتاد من کاغذ میمونه. راستی؛یه سوال ذهن منو خیلی مشغول کرده.شما بیشتر نگران حساب بانکیت هستی؛یا نگران علی سنتوریای مملکتمون؟اگه باز به عقب برگردیم؛حاضری دوباره علی سنتوری بسازی؟یا به ضررش نمی ارزه؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 0:20 توسط صلیب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خدایا کفر نمی گویم / پریشانم / چه می خواهی تو از جانم / مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی / خداوندا تو مسئولی / خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است / چه زجری می کشد آنکس که انسانست و از احساس سرشار است
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |